مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دیشب که چشم شهر مست خواب شیرین بود زینب کنار مادرش تا صبح غمگین بود دست دعـا در ربـنـای خـانه میلـرزید انگـار لکـنت بر زبـان سـرخ آمین بود با جان پـیغـمبر چه میکردید ای مردم آیا مـودّت با ذوی القـربای او این بود؟ با زخم بازو، زخم پهلو، زخم ابرویش من شک ندارم درد او تنهـایی دین بود من شک نـدارم درد او تـنهـایی حـیدر در التهاب لحظههای سخت تـدفـین بود حیف دعـا! حـیف غـم الجـار ثـم الدار! این شهر تنها مستحق چوب نفرین بود درد یتیمی درد سنگـیـنیست این یعنی مـادر میان بـستر خود نیز تسکـین بود |